Festival Countdown

اولین باری که من پارک ارم رفتم !!

جمعه 4 مرداد 1387 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

میبینید دفعه قبل چقدر با عجله به روز کردم ٬ باور کنید همش بخاطر کمبود وقته !!!!

 

****

آره گفتمتون که دیگه واسه خودم مردی شدم !

پریروز برای اولین بار رفتم پارک ارم

اونجا با دوست جونم "  شکیبا "  ماشین برقی و هلی کوپتر سوار شدم .

و تنهایی اسب دوار هم سوار شدم

و بدون استثناء از هیچکدوم هم نمیخواستم پیاده شم .

تازه ماشین برقی بزرگ هم با بابایی سوار شدم ولی تا

نوبتمون بشه بیچارشون کردم !!!

اینقده گریه كردم و تلاش كردم كه از لای نرده ها برم توی پیست

كه همه از خنده روده بر شدن !!!

مامانی میگفت مثل " تماشاگر نماها " میخواد از لای میله ها بره تو !!!

شدیدا"  هم دلم میخواست سوار ترن هوایی بشم ولی از بخت بد اونجا نوشته بود :

 

" از سوار نمودن افراد زیر ۱۴ سال معذوریم "

 

بعدش رفتیم قلعه سحرآمیز و اونجا رفتیم " سینمای چهار بعدی " اولش مثل آدم

بزرگا نشستم و تماشا كردم كه یهو دیدم همه آدم گنده ها دارن جیغ میزنن با خودم

گفتم حتما"  چیز ترسناكیه ٬ پس از مامانی خواهش كردم كه بغلم كنه تا سرم رو روی

شونش بذارم .

از بخت بد رفتنمون هم یه دفعه ایی شد و مامانی دوربین همراهش نبود

تا از الگانسی كه توی پارك ارم برام اجاره كرده بود تا سوار شم عكس بگیره .

حالا چند عكس براتون میذارم كه تاحالا ندیده اید :

رادین در سراب نیلوفر - كرمانشاه

 

رادین در غار قوری قلعه

 

رادین در دریاچه زریوار درحال پاروزدن

 

فعلا تا دفعه بعد یاحق !!!

   


من بعد از چند ماه اومدم ؟!!

پنجشنبه 20 تیر 1387 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

Smileyسلام

میدونم كه خیلی دیر اومدم

خوب این مدته مامانیم كلی سرش شلوغ بود برا همین نمیرسید كه رایانه رو روشن كنه !!

***

خوب براتون بگم كه اولا با همتون قهرم !!!

چون هیچكدوم نیومدین سر قراره بازارچه ...Smiley

***

من الان دیگه یك و نیم سالگی رو گذروندم

دیگه الان مامانی و بابایی كافیه یه چشم به هم بزنن تا من رو اون دور

دورا در حال دویدن ببیننSmiley

دیگه الان راه كه میرم هیچی میدوم

دیگه الان غذا همه چی میخورم ( البته اگه میل داشته باشم )

دیگه الان به اسباب بازیهام میگم هاپو ٬ پیی (پیشی)

دیگه الان صدای حیوونارو در میارم مثل : بع - ماو - هاپ- گارگار

دیگه الان راحت سوار ماشینم میشم و پا میزنم

دیگه الان زمانیه كه گاهی جیغ دور و بریا از دستم در میاد

دیگه الان زمانیه كه خونه مرتب نمیمونه ٬ كابینت ها ٬ كمدها ٬ یخچال مادرجون و غیره در آنی روی زمین پخش میشه !!!

دیگه تا آهنگ شاد میشنوم نانای میکنم.

دیگه تا صدای اذان و قران میشنوم منم باهاش صدا در میارم.

دیگه الان زمانیه كه من معنیه لج كردن ٬ قهر كردن و داد زدن رو میدونم!

دیگه الان زمانیه كه تاب سوار میشم ٬ از پله های سر سره میرم بالا و سر میخورم ٬الاكلنگ بازی

میكنم و ...

بازم بگم ؟!! تصورتون از من كامل شد !!!Smiley

   


و اینك بازارچه

یکشنبه 21 بهمن 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

Smiley

یادتونه وعده یه بازارچه رو داده بودم

بالاخره زمانش رسید

دوستان حامی در بازارچه پیام امید مثل هر سال غرفه دارن

 

من و بابام در بازارچه

میخواید بدونید چی ؟!؟

فقط قول بدین دهانتون آب نیافته !!!

 

غرفه بچه های بلاگر - حامی

 

یه چیزه دیگه و اونم اینكه اونجا بساط بچه ها هم براهه !!!

اینم عكسای سال گذشته !!!

 

بچه ها در بازارچه

 

و یه وعده بهتر و اون اینكه مكان امسال بسیار بهتر از پارساله

و اینهم پوستر مراسم ...

 

پوستر

 

مكان: خ ولیعصر . پایین تر از پارك وی . روبروی سوپر استار تالار سپید

زمان : ۲۴-۲۵-۲۶ بهمن ماه از ساعت ۱۰ صبح تا ۹ شب

اما قرار ما جمعه ۲ تا ۵ بعد از ظهره

 

منتظر دیدار تمام نی نی های بلاگر هستم

آّبروم رونبرید مثل پارسال حتماً بیاید .

 

لوگوی مراسم

   


اولین برفی كه من درك كردم

سه شنبه 18 دی 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام

اینبار تلافی دفعه پیش رو درآوردم

مگه نه !!!!

آخه برف اومده

كلی

مامانی و بابایی برام آدم برفی ساختن

آخه من هنو كلی كوچولوام !!!!

 

بهم میاد اینو من ساخته باشم ؟!!!

 

میبینید اینجا هم نشستم رو پای آدم برفیم

راستش حیاطمون سر بودش

مامانی ترسید بخورم زمین

برا همین منو نشوند رو پای آدم برفی !!!

این اولین برفیه كه من دركش كردم

راستش خیلی سرد بود !!!!

 

من نشستم رو پای آدم برفیم

این ژست من یعنی دالی

این كار رو تازه یاد گرفتم !!!!

تا بهم میگن رادین دالی فورا این كار رو انجام میدم !!!

البته دومین عكس رو به حساب بی لباسیم نذارین

مامانی چونكه پرو پاچه من سوخته توی شورتم یه پوشك میذاره

روش شورت پلاستیكی دكمه دار میبنده شاید پروپاچه من خوب شه !!!

 

داااالییییی

 

این عكسم مال زمانیه كه دایی پژمان كلی متن برا كلوپ استقلال نوشته بود

تا اینكه من از راه رسیدم و چون دكمه دیگه ای جز ریست رادستم نبود اونو فشار دادم

فقط به خودم اومدم دیدم مامانی منو برداشت و در رفت . hee hee

البته رفتم بعدش دایی رو سفت بغل كردم و مراتب همدردیم رو باهاش اعلام كردم .

 

من كامی دائیم رو ریست كردم

 

****

كارای جدید و اتفاقات تازه :

۱- چون تازه راه رفتن رو یاد گرفتم از جایی به طرف مقابل میدوم گاهی سوتی میدم

مثل چند روزه پیش كه بطرف در حموم مامانجی اینا دویدم و خودم رو روی در انداختم

فكر میكنید چه اتفاقی افتاد ؟!!! هیچ در حموم باز بود ...

۲- رومیزی مامانجی رو كشیدم چون چای داغ روش بود ریخت و تمام سینه ام سوخت

البته الان كاملا خوب شدم .

۳- كافیه یه نفر ادای گریه رو در بیاره ٬ آنچنان گریه ای راه میندازم كه بیا و ببین ...

مامانی اینا به جای اینكه منودعوا كنن گریه میكنن !!!!

۴- هركی میپرسه دوسم داری باحركت سر بهش میگم آره با حركت ابرو میگم نه ؟!؟ بالاخره

دوسش دارم یا نه ؟!!!

۵- بین غذاها لوبیا پلو ٬ پلو با آب گوشت ٬ پلو با جیگر ٬ پلو و فسنجان و سایر پلوها رو دوس

دارم ...گاهی هم سیب زمینی با تخم مرغ رو با اشتها میخورم

۶- فقط لالایی رضا صادقی رو دوس دارم ٬ هر لالایی كه برام میخونن غیر اون گریه میكنم .

whistling

۷- وقتی باباهی كامپیوتر ببخشید رایانه سرهم میكنه منهم میرم توی كیس كمك !!! نمی

دونم چرا نمیذارم من پیچ گوشتی رو بزنم به مادر برد!!!!! thinking

 

*****

یه خبر !!!! star

هفته آخر بهمن چهارشنبه ٬ پنج شنبه و جمعه

بازارچه پیام امید در تالار سپید

پایین تر از چهار راه پارك وی

در حال انجامه !!!!

اخبار تكمیلی رو از سایت پیام امید بخونین

شاید ماهم باز غرفه داشتیم .

 

فعلا دوس جونا خداحافظ همتون

   


من یکساله میشوم

یکشنبه 9 دی 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام به همه دوستای گلم

میدونم خیلی خیلی دیر کردم

ولی آخه ما اصلا خونه نیستیم

یعنی هرشب دیروقت میایم

و روزایی هم که خونه ایم اینقدر کار هست که اصلا فرصت نمیشه

منهم جدیداً کلی بزرگ شدم

و اصلا نمیذارم مامانیم تکون بخوره فوراً تا مشغول کاری میشه اعتراض میکنم .....

بگذریم thinking

***

من دیگه الان این کارها رو دیگه یاد گرفتم :

- تا صدای موزیک میاد دست میزنم و سرم رو تکون میدم .(نا نای میکنم )

- چشمک میزنم (با عشوه گری )

- وقتی سر و صدا زیاده منم جیغ میزنم .hee hee

- وقتی کسی میخواد بره یا ما میخوایم بریم خونمون با طرف مقابل بای بای میکنم .

- راه میرم .

گاهی هوس دویدن به سرم میزنه مبل رو ول میکنم و بطرف دیوار مقابل می دوم .

- کلماتی مثل آبو (الو) - عم ( عمه ٬ عمو٬ دایی) - بوف ( غذا) - آبببب ( آب) - خخخ( حیوانات)

- دیگه از غذاهای مامانم اینا میخورم چون دندونام شده ۶ تا !!!!

- بی سر و صدا و در نهایت خونسردی همه چیز رو بهم میریزم whistling

 

***

دیشب تفلدم بودش star

رادین و کلاه بوقی

یه تفلد بزرگ که هشتاد نفر اومده بودن به صرف شیرینی و میوه

و رقص

رقص یک پرسپولیسی

 

دلم میخواست همه دوست جونای وبلاگیم رو دعوت کنم ولی جا خیلی کم بودش

همینجوری همه میگفتن مگه عروسیه

اینم کیک تفلدمه

کیک جوجه ای

اینم نورافشانی کیک من

 

مامانیم توی تفلدم از همه تونست تشکر کنه جز یه نفر

که مثل همیشه مارو شرمنده خودش کرده

درسته خاله نیوشای گلم رو میگم Smiley

خاله نیوشا هزارتا تشکر هدیه های زیبات به دستم رسید

دوست دارم خاله گلی

***

من این دوماهه سر دندون درآوردن خیلی بی میل بودم به غذا

برای همین وزن پایان ماه پیشم ۷۰۰/۸

قدم هم : ۷۲

مامانیم خوشحاله چون این ماه دارم بهتر غذا میخورم .

البته برای یکسالگی هنوز نرفتم دکتر

فعلا خداحافظ

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات