Festival Countdown

ما اعتراژ داریم.... پوشك دراژ داریم

پنجشنبه 19 مهر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

                            سلام . برین كنار كه خیلی اسبی ام.Smiley

                         هر كی بیاد جلو میخورمش

دیروز عصری تو خونه لالا كرده بودم كه با صدای بابای كیان دوستم از خواب پریدم.میگفت كه شیر خشك هومانای پاكتی از 2750تومان یه هویی شده 3900تومان.

اخه این چه و ضعشه هی میخوایم ما نی نی ها قاطی سیاست نشیم نمیشه

تو جایی كه اگه كسی تورم رو 2 رقمی اعلام كنه دشمن مملكت شناخته میشه یه شبه شیر خشك ما  نی نی ها48% گرون میشه.

اینقدر شاکی بودم که میخواستم برم بیرون گرد و خاک کنم که بردنم زیر دوش

 آب یخ تا آروم بشم.

                           

                بعدشم چون صبر اومد منم بی خیال گرد و خاک شدم.

                                    

حالا از دیشب من با مامان بابای بیچاره راه افتادیم توی خیابونا و میگردیم ببینیم كی هومانای خرید قبلی داره تا بگیریم ذخیره كنیم.

میخوام همینجا اعتراض خودمو به گوش شنوایی در صورت وجود اعلام كنم و میگم كه اگه سر كوچه بعضی ها كه گوجه فرنگی همیشه ارزونه شیر خشكم ارزونه و همه دارن دروغ میگن كه گرون شده؟

آخه مگه ما نی نی ها چی میخوریم بجز شیر خشك كه بعضی ها میخوان

حقمونو بخورن.

اگه شیر گیرمون نیاد باید بشینیم شصت پامونو بخوریم.

                               

به همین راحتی ها نیست كه. اخه ما نی نی ها وقتی به یه شیر خشك عادت

 كنیم به این راحتی ها نمیتونیم بذاریمش كنار و بریم سراغ یه مدل جدید. آخه دلی دردش میگیره.

حالا دوستای منم هر كی معترضه نظرشو بنویسه. میخوایم بگیم مسئولا بخونن .

البته اگه كسی احساس مسئولیت بكنه.

راستی تا یادم نرفته :

وزن من در ۹ ماهگی : ۸ كیلو و ۲۵۰ گرم

قد من در ۹ ماهگی : ۶۹.۵ سانتی متر

۴ تا هم دندون تیز دارم الان که خیلی ها تیزیشو حس کردن.

دوست دارم دنبال این اعتراض رو بگیرینا فقط هم شما میتونین این کارو بکنین نه

کس دیگهSmileySmiley 

   


سلام من كم كم نه ماهه میشم !!!

یکشنبه 1 مهر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام سلام

 

سلام

 

میدونم كه خیلی دیر اومدم ولی مشغله زندگی زیاده Smiley

توی این تقریبا دوماه من دیگه یاد گرفتم مبل رو بگیرم و وایسم

من وایمیسم !!!

سوار فیلم میشم

سلام فیله !!!

ماشین بازی میكنم

رادین و ماشین

باخودم توی آینه دماغ بازی میكنم

رادین در آینه

مامانی غافل بشه از مبل میپرم پایین

رادین آویزون شده

نیلوفر خواهر دوقلوم رو میخورم

من و نیلوفر بعد از 6 ماه

كلاه گیسم قشنگه !؟!

رادین با كلاه گیس

مامانی كمربند كریر رو نبنده فوری میام بیرون

رادین در بیرون كریر

دیگه قشنگ میشینم توی لگن آب بازی

رادین در لگن

 

***

نكته ۱ - تا حالا یكبار مامانجی موهام رو كوتاه كرده .

نكته ۲ - آهنگ میشنوم با حركات موزون دست و سر و چرخش مچ نانای میكنم .

نكته ۳ - علاقه زیادی به ایستادن دارم . تا میبینم جایی رو میشه گرفت میگیرم و وایمیسم .

نكته ۴ - علاقه زیادی به كشتی گرفتن با بابایی دارم .

***

خاطره ۱ - یك روز صبح بابایی و ماتمانی باصدای جیغ من از خواب پریدن . فكر میكنید چی شده بود ؟!!!هیچی فقط اینجانب از لای نرده های تختم رد شده بودم و سرم به تخت گیركرده و بنده آویزون شده بودم .

خاطره ۲ - فردای همانروز بابایی مامانی رو صدا كرد و گفت بیاین شازده پسر رو ببینید !!! تصور میكنید مامانی چی دید ؟ نه !!! بنده توی تختم ایستاده بودم و عروسكای موزیكال بالای تختم رو از جا كنده و مشغول خوردنش بودم .

خاطره ۳ - اگه ببینم مامانیم داره میره سركار دنبالش گریه میكنم . یه روز صبح مامانی پاورچین پاورچین از در خونه رفت بیرون و خوشحال از اینكه من بیدار نشدم و گریه نكردم .... یهو یادش افتاد كه چیزی جا گذاشته همچین كه در رو باز كرد دیدش من ذوق كنان از برگشت مادر از جا پریدم ....

***

راستی ۱۶ شهریور تولد باباهی مهربون بودش

باتاخیر تولد باباهی مهربون رو تبریك میگم

 

تفلد باباهی مهربون

***

 

درست در سن هشت ماهگی اینجانب دوتا دندون كوچولو در فك پایینم درآوردم Smiley

ماه گذشته وزن من یه تكونی خوردش !!!

وزن من در هشت ماهگی : ۸ كیلو و ۱۰۰ گرم

قد من در هشت ماهگی : ۶۸ سانتی متر

 

خدافظ

   


من برگشتم

یکشنبه 21 مرداد 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام

 

 رادین پیشی

بالاخره بعد از دو ماه تونستم با مرتب كردن تقریبی وبلاگم برگردم

راستش بعد از پاك شدن وبلاگم در اثر سوختن سرور میهن بلاگ

در آمریكا ٬ كلی روحیه ام تضعیف شده بود و اصلا دست و دلم به

نوشتن وبلاگم نمیرفت ....broken heart

 

بابائی مهربون Smileyكمك كرد و مطالب قبلی رو از مدیران میهن بلاگ گرفت

و مامانی امروز كه اولین روز تعطیلات تابستونیشه عكسای وبلاگم رو

وارد وبلاگ كرد به شكل سابق ولی تاریخها به هم خورده ...worried

 

بگذریم ...thinking

 

مجبورم اتفاقات این دو ماه رو به اجمال بنویسم : whistling

 

۱۰ خردادماه خاله نیوشام از آمریكا به ایران اومد و برای من كلی هدیه های زیبا آورد ٬ خاله نیوشا جونم ممنونم    همین روز به تولد خاله نیوشا جون رفتیم و كلی خوش گذشت star

رادین و خاله نیوشا

۱۹ خرداد اولین آناناس تازه زندگیم رو خوردم . خیلی خوش ممز بودش من دوسش دارم .

 رادین و آناناس 

۲۳ خرداد با مامان و بابایی و مادرجون و عمه ملیكا رفتیم آستارا - اردبیل . كلی عكسای خوشكل توی این سفر كه اولین سفر زندگیم با ماشین بود گرفتیم و من برای اولین بار رفتم توی دریا . هرچند زیاد خوشم نیومدش .

رادین سیاه سوخته

رادین در دریا 

۲ تیرماه برای اولین بار بدست خودم لحجه ام رو تقویت كردم و نون بربری خوردم . همین روز تنهای تنها روی صندلی نشستم .

رادین و بربری

 رادین بر صندلی

 

۷ تیرماه ما به خونه خودمون اسباب كشی كردیم . توی خونه جدید اتاق من و بابایی مشتركه . مامانی میگه پدر و پسر باهم میرن و بر ضد من توطئه میچینن .hee hee

 

۱۵ تیرماه تولد آرتین جون ( پسردائی مامانیم ) و برادر خاله بهاره رفتیم .اونجا برای خودم كلی روروك بازی كردم .whistling

آرتین و رادین

 

 

پا توی كفش بزرگترا 

۲۰ تیرماه از این روز شبا سر خوابیدم با مامانیم دعوام میشه . چون من میخوام بیدار باشم و بازی كنم و مامانی میخواد بخوابه . 

۲۲ تیرماه اولین سرلاك عمرم رو تجربه كردم .

 

رادین با دهان سرلاكی 

۲۳ تیرماه دایی پژمان تصادف كرد و دو استخوان پاش شكست مجبور شدن عملش كنن و توی پاش پلاتین كار بذارن منم چند بار رفتم بیمارستان عیادتش . از این تاریخ به بعد بهش میگیم دایی پا طلائی .دعا كنین پاش زودتر خوب شه چون خیلی داره اذیت میشه  

امان از آب سرد توی حموم

 

رادین و آب سرد 

۶ مرداد منهم به دارندگان موبایل اضافه شدم . البته از نوع گوشی موبایل دارش فقط . یه موقع هایی جو گیرمیشم گوشی رو تا نصفه میكنم توی دهنم و بنا میكنم به داد زدن احتمالا با طرف دعوام شده

رادین و موبایل

۱۲ مردادماه  من به كمك مبل وایسادم البته الان برای حركت از روشهای غلت خوردن و گاه گداری اگه حسش بود از روش سینه خیز استفاده میكنم .البته اگه مامانی یا بابایی دستامو بگیرن شروع میكنم به دویدن راست میگم به خدا .

 

رادین وایساده

 

رادین و خرسی قل خوردند و لب پرتگاه لم دادن

 

۱۹ مرداد ماه  هر وقت خوابم بگیره بی رو در وایسی همونجا وسط اتاق میخوابم .

 

 رادین خوابیده

 

این ماه برای چكاب ماهیانه رفتیم

وزن من در این ماه : ۷.۳۰۰

قد من در این ماه : ۶۶

مامانی خیلی ناراحته چون رشد من در این دو ماه ثابت بوده

نمیدونه باید چیكار كنه

broken heart

یه ماهی هست بابا و آبه میگم

باباییم حال میکنه

حالا هم خوابم میاد خدافظ

   


من پنج ماهه شدم

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام 

اینم خنده پنج ماهگی !!!

 

من دیروز پنج ماهه شدم 

 

وزن من : ۷.۸۰۰ کیلوگرم

قد من : ۶۳ سانتی متر

دور سرم :۴۲ سانتی متر

 

 

***

دیگه اسباب بازیهام رو میشناسم و باهاشون بازی میکنم

 

رادین و قطار موزیكال

 

این خرسی منه که همیشه باهاش کشتی میگیرم

 

رادین و خرسی

 

مامانی و مامانجی میگن : بچه خوابش قشنگه !!!

اینطور نیس ؟! 

 

رادین . خواب . پنكه

 

میدونید زیر پنکه خوابیدن خیلی میچسپه !!! منکه جلوی پنکه مست میشم .

میبینید پنکم هم مثل خودم کوچولوه !!!

 

من جدیدنا اگه حواسم نباشه تنهائی میشینم

وقتی میفهمم که نشستم میافتم زمین

رادین نشسته !!!

 

تا مامانی غافل میشه از کریر میام بیرون 

 

رادین از كریر میاد بیرون

***

مامانی و باباهی امروز از صبح دارن اثاثیه خونه رو کارتن میکنن خوب دیگه یه ماهه دیگه میریم سر خونه زندگی خودمون و من میتونم برم توی حیاط دوچرخه سواری

خاله نیوشا م از آمریکا اومدش دیدنمون و کلی لباسای قشنگ برای من آورد مرسی خاله نیوشا !!!

دیشب هم تفلد خاله نیوشا بودش منم رفتم تفلد

روزا وقتی حوصله ام سر میره یهویی شروع میکنم به حرف زدن و وقتی هم میخوام بخوابم برای خودم لالایی میحونم کلا بچه خودکفایی هستم

قرار شده از این به بعد کم کم خوردن حریره بادوم رو با روزی یه قاشق تا سقف یه پیاله شروع کنم ٬ بعدشم قراره سوپ ماهیچه با هویج و رشته فرنگی و برنج بخورم . عصرها هم باید شیر بخورم .

هفته پیش عروسی خاله مهسا بودش ٬ منو که نبردن بی انصافا تازه خاله مهسا بدون اینکه منو ببینه رفتش شیراز ٬ آخه چه جوری دلت اومد بدون اینکه منو ببینی بری !؟! حالا وایسا دختردار که شدی به دخترت محل نمیذارم

راستی در آستانه تفلد ۵ ماهگی من پرسپولیس ثابت کرد که سرور استقلاله

( به این میگن استفاده ابزاری   )


نوشته شده در جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ و ساعت 18:20 توسط : رادین درانی

   


ما خونه دار شدیم

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام

 

 

میدونید خوب شما حق دارید ولی مشکل اصلی اینه که من اصلا خونه نیستم که بخوام آپدیت کنم چون وقتی مامانیم میره سرکار منو میذاره پیش مامان زری . خوب اگه من یهویی جلوی مامان زری پاشم و برم بشینم جلوی کامپیوتر دایی پژمان میفهمه که من آدم بزرگی هستم برا همینه که وقت نکردم آپدیت کنم

 

****

از روز ۹ اردیبهشت روزا شیرم رو توی شیشه میخورم

 

دیگه مجبورم شیشه بخورم

 

از اواسط اردیبهشت اجسام رو با دست میگیرم قشنگ 

 

رادین وزنه بردار

 

وقتی باباهی باهام بازی میكنه غش غش خنده سر میدم ( ۱۴ اردیبهشت )

 

بابا و رادین در حال غش غش

 

پشه ها زیاد شدن مجبور شدم برم توی پشه بند

 

وای اینجا چه تنگه !!!

 

از ۷ اردیبهشت رفتم کلاس رانندگی

 

رادین راننده

 

****

راستی ما خونه دار شدیم

۱۲ اردیبهشت ساعت ۱۲ شب خونه قولنامه کردیم .

خونمون اینقده قشنگه تازه حیاط هم داره که توش برم دوچرخه سواری

****

روز ۹ اردیبهشت رفتم واکسن زدم خیلی آقایی کردم و اصلا گریه نکردم

 

این سری هم که رفتم پیش آقای دکتر جلالیان چکاب :

وزنم : ۶.۳۰۰ کیلوگرم

قدم :۶۱ سانتی متر

بودش .

 

 

تازگی ها یاد گرفتم ملچ و ملچ میکنم .

 


نوشته شده در پنج شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت 11:19 توسط : رادین درانی

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات