Festival Countdown

من چهار ماهه میشوم ...

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

میدونم که فاصله این پست و پست قبلی خیلی زیاد شد ٬ آخه میدونید دقیقا زمانیکه میخواستم پست جدیدم رو بنویسم عموی بزرگ بابا یی از دنیا رفت و ما کوله بار سفر رو بستیم و به کرمان رفتیم .

فکر کنم نگفته بودم که من اصالتا کرمانی هستم و تمام فامیلهای بابا ییم هم کرمان زندگی میکنن .

به هر حال عذر من رو بپذیرید که اینبار خیلی تاخیر داشتم

 

***

 

و اینک اخبار این ماه :

۲۱ فروردین از این روز رسما داریم دنبال خونه میگردیم تا بابایی و مامانی بخرن و خونه دار شیم . هنوز که چیزی پسند نکردیم

من در حال نوشتم وبلاگم

۲۲ فروردین من چون مرد بزرگی شدم از این شب به بعد توی تخت خودم ٬ توی اتاقم میخوابم . اصلا هم نمیترسم . شبا از ساعت ۱۲ میخوابم صبح ساعت ۷ بیدار میشم شی شیری میخورم و دوباره میخوابم تا ۱۰-۱۱ . البته اگه نصفه شب بهم شیر بدن توی خواب میخورم و دست رد بهش نمیزنم .

من خندون توی تخت در اولین شب اقامت

        مامانی برا اینکه احیانا اگه بیدار شدم صدام رو زودی بشنوه همون تاکی واکی که خاله نیوشا برام از آمریکا فرستاده بود میذاره بالای سرم . اینجوری حتی صدای نفسهام رو هم میتونه بشنوه .

۲۳ فروردین  به اولین عروسی عمرم رفتم . مامانی اولش میخواست برا اینکه خسته نشم منو نبره ولی مادر جونم از مامانی خواست منو بیاره . منم مثل یه آقای گل روی میز دراز کشیده بودم و رقصیدن خانوما رو نگاه میکردم . و موز و شیرینی میخوردم

من و بابام داریم میریم عروسی

        فقط آخر مجلس یه خرابکاری بزرگ کردم( از نوع ناجورش ) که به یه حموم نیاز داشتم .این قیافه مامانیه در اون لحظه

من بعد یه خرابكاری ناجور

۲۶ فروردین  همونطور که در بالا هم گفتم عموی باباهی از دنیا رفت و ما رفتیم کرمان . این اولین مسافرت من با قطار بودش . مثل همیشه من مثل یه آقای گل اصلا مامانیم رو اذیت نکردم و توی کرمان زبانزد شده بودم .

من و دو تا از هم سنام توی كرمان

      تازه توی قطار هم برای خودم یه بلیط داشتم و روی تخت خودم در طبقه دوم خوابیدم .

من و تختم توی قطار

۱ اردیبهشت  دیگه آقو نمیگم و این برای مامانی و باباهی خیلی عجیبه  به جای آقو از یکسری اصوات کش دار برای صحبت کردن استفاده میکنم و وقتی باباهی و مامانی به من توجه نکنن اینقدر آواز میخونم تا بیان بالای سرم ٬ انوقت براشون یه قش قش خنده سر میدم تا دیگه دلشون نیاد از بالای سرم بلند شن

۴ اردیبهشت  این روز من آب هندونه رو تجربه کردم و خیلی خوشم اومدش .

۵ اردیبهشت از بس که من شیرینم یه جونور ناجنس نتونسته طاقت بیاره و صورت من رو به این روز در آورده

 از بس كه من شیرینم

***

 سه شنبه هفته دیگه من چهار ماهه میشم و این معناش اینه که مامانیم باید بره سرکار . من دیگه توی دل مامانیم نیستم ولی فهمیدم که هروقت مامانیم یاد این قضیه میافته بغضش میگیره . چند روز پیش به من میگفت کاشکی میشد میذاشتمت توی دلم تا با خودم ببرمت سرکار .

من میدونم مامانیم دلش برای من تنگ میشه وقتی بره سرکار ولی چه میشه کرد

قانون مرخصی شش ماه آخرشم تصویب نشد که نشد

ای داد از این زمونه 

حالا نی نی هایی که مامانتون هنو پیشتونه و مرخصیش تموم نشده فدر این روزاتون رو بدونین


نوشته شده در پنج شنبه ۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت 11:04 توسط : رادین درانی

   


سه ماهگی من و دوازده بدر ...

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

من سه ماهه شدم چون دیگه باباهی و مامانی رو میخندونم

من . باباهی و مامانی

وقتی شیر میخورم مست میکنم

من مستم ساقیا باده بده

همچین شصتم رو میخورم که همه گشنشون میشه

شصت من الان سی و نه شده

کافیه مامانی غافل بشه اونوقت منو اونجایی که گذاشته پیدا نمیکنه

من راه میرم

دیگه ترجیح میدم بشینم به جای خوابیدن

میشینم

به جای سیزده بدر میرم دوازده بدر

دوازده بدر و شكوفه ها

***

روز یازدهم سالگرد باباهی بابا پیام بودش دسته جمعی رفتیم بهشت زهرا و باباهی پسرش رو به بابا بزرگ نشون داد میدونم که بابا احمد منو از اون بالای ابرا دیدش .

روز دوازدهم دسته جمعی با خاله و دخترخاله های باباهی و مامان بزرگ و عمو پیمان اینا و مامان و باباهی مامانیم رفتیم یه باغ توی شهریار خیلی خوش گذشت

سیزده بدر امسال رو با مامان و بابا و مامان زری و بابا رضا رفتیم پارک پردیسان ٬ درحالیکه بارون بشدت میبارید و هممون خیس شده بودیم . هرچی باشه بارون رو هم باید تجربه کنم دیگه .

رفتیم دکتر برا چکاب ماهیانه

وزن من توی این ماه ۵.۷۰۰ گرم

و قد من ۵۸ سانتی متر بود .


نوشته شده در یكشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۶ و ساعت 15:47 توسط : رادین درانی

   


سال نو مبارک ...

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام به همه دوستای گلم

سال نو به همتون مبارک  امیدوارم سال خوبی داشته باشید

خنده اول سال 86

خانواده به من میگن علیمردان خان مثل بابایی حالا چرا ؟! خوب نگا كنین

علیمردان خان

اینم عكس من و خواهر دوقلوم نیلوفر

من و نیلوفر

خوب من پسرم دیگه ٬ نگا كنین رفتم رو درخت 

من گیلاسم !!!

رادین فوتبالیست

به كفشام دقت كنین !!!

چهارشنبه سوری باباهی منو از روی آتیش پروند زردی من رو به آتیش تحویل دادو از آتیش سرخی تحویل گرفت .

برای تحویل سال  من کلی خوابم میومد همش سرم میافتاد و ایستاده میخوابیدم ولی باباهی و مامانی کلی زحمت کشیدن و منو بیدار نگه داشتن که اولین سال تحویل سه نفرمون رو بیدار بمونم  بعد از سال تخویل بابایی به من و مامانی دشت اول سال دادش .

بعدش هم رفتیم خونه مادرجون و مادر جون بهم یه تاب عیدی داد و عمو و زن عمو جون هم بهم یه ساعت دیواری قشنگ و یه قاب عکس هدیه دادن . بعد از اون رفتیم خونه مامان زری و بابا رضا و از اونها یه کارت پستال قشنگ به همراه بیست هزار تومان پول عیدی گرفتم . دایی پژمان هم یه پتو برای نوجوانیم بهم داد .

و یه شیرینكاری كه از روز دوم سال ۱۳۸۶ یاد گرفتم :

دیگه وقتی مامانی یا بابایی زیر بازوم رو نگه میدارن میشینم و پا میشم


نوشته شده در شنبه ۰۴ فروردین ۱۳۸۶ و ساعت 14:33 توسط : رادین درانی

   


اولین ۴شنبه سوری من

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام سلام

 

 

امروز چهارشنبه سوریه اولین چهارشنبه سوریه من حالا توی پی نوشت از خاطره چهارشنبه سوریم براتون مینویسم 

هی به باباهی گفتم برام نارنجك بخر میخوام نارنجك بندازم گفتش نه عزیزم اونا خطرناكه . حالا قرار شده عصر بره برام از ترقه های بی خطر بخره تا بلایی سرم نیاد .

قابل توجه همه دوست جونای عزیزم  یه وقت از ترقه های غیر استاندارد استفاده نكنیدها اونوقت شب عید و آجیل و شیرینی  و شكلات و .... از همه مهمتر عیدی ها رو از دست میدین خدای نكرده و اونوقت ممكنه همه عید رو مجبور باشین توی بیمارستان بمونین ( اینم پیام اخلاقی این پست بودش )

****

كارهایی كه من توی این مدت یاد گرفتم یا شاید مامانیم یاد گرفت : 

            ۱۲ اسفندماه  مامانیم كشف كرد كه من با آهنگ لالاییه گوگوش و رضا صادقی ساعتها میخوابم البته اگه گشنه ام نباشه . برا همین از این روز به بعد این دو آهنگ توی خونه ما قطع نمیشه تازه مامانی این دوتا آهنگ رو توی گوشی موبایلشم ریخته تا بیرون هم ازشون استفاده كنه I don't know( پیرو ضرب المثل معروف كه میگه بچه خوابش قشنگه )

            ۱۵ اسفندماه  بالاخره مامانی بعد یكهفته تلاش موفق شد كه واكسن منو بزنه و این به این خاطر بودش كه مامانی یكهفته تمام میرفت مركز بهداشت محلمون و چون مسئولش نمیومد سركار موفق نمیشد . به من واكسنهای ب ث ژ ٬ فلج اطفال و هپاتیت نوبت دوم رو زدند و بعدش من چنان جیغی سر خانوم پرستار زدم تا بار آخرش باشه كه مامانم رو سركار بذاره 

           ۱۶ اسفندماه  مامانیم كشف كرد من به عروسك كوكی موزیكدارم علاقه مندم . هروقت كه اون رو كوك میكنه و بالای سرم میذاره من ساعتها باهاش اختلات میكنم به قسمتی از اختلات ما توجه كنید : ( آقووووووووووووووو خنده آخخخخخخخخخخخ خنده و ..... )

من و عروسك كوكی

           ۲۰ اسفند ماه  برای اولین بار رفتم فروشگاه و یك بسته شكلات رادین فندقی خریدم .

تا حالا طعم بستنی زعفرونی نونی ٬ آب هلو و انبه ٬ آب جوشیده - عرق نعناع و نبات و آب خالی رو غیر از شیر تجربه كردم . اصلا شیشه و پستونك رو دوس ندارم 

یك هفته اس كه آب دهنم راه میافته و مرتب دستم رو كامل میكنم توی دهنم  بهم شك كردند كه درحال دندون درآوردن باشم  خوب میخوام چلوكباب خوردن رو شروع كنم .

 

دستام رو میخورم !!!!

 

یه ماهیه شبا خوب میخوابم و صبح ساعت شش بیدار میشم و صبحانه میخورم  به قول بابا رضا كارمند كوچولوام دیگه ( البته دیشب كه مامانی این خبر رو به مامان زری داد تا الی صبح بیدار بودم  )

 

****

بلاهایی كه تاحالا سرم اومده :  

         ۳ اسفندماه  توی ماشین با بابایی و مامانی داشتیم میرفتیم كه یهو ترمز ..... من ولو شدم از توی كریر بین دوتا صندلی 

         ۸ اسفندماه  توی كریر خوابیده بودم كه مامانی اومد بغلم كنه ٬ سرم خورد به میز شیشه ای آشپزخونه 

       ۲۲ اسفندماه  مامانی میخواست ناخونام رو بگیره تا اینقدر خودم رو خط خطی نكنم اشتباها از ته گرفت بعدش خون اومد 

                                    این پست رو سه بار نوشتم چون دوبار پریدش

 

از خاله دریا درخواست میكنم اون آهنگ رو از روی وبلاگش ورداره چون همیشه هنگ میكنه و باعث میشه صفحات اكسپلو.... بسته شه

 

من و صهبا دختر عموم


نوشته شده در سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۵ و ساعت 14:46 توسط : رادین درانی

   


مامان گلی تولدت مبارک

سه شنبه 19 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام به همه دوستای نی نی و مامان باباهای گلشون:

امروز اینجا قراره مثل وبلاگ خاله بهاره باشه.

پس همه سوووووووت سووووووووت دست دست. بیاین وسط.

نی نی پسرا باباكرم برقصن . نی نی دخترا عربی ( نه وطن پرست باشیم . كرشمه برقصن)

فقط مواظب باشین پوشكتون پس نده !!!!

دهه چراغها رو چرا خاموش كردین؟ یعنی جیش بوس لا لا؟

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه فهمیدم . قراره تانگو برقصیم . اما من كه هنوز حتی نمیتونم تو رورؤك بشینم.

آخه میدونین امروز تولد مامانی گلمه كه از همه مامانی های دنیا بهتره.

حالا بفرمایین یه کیک خوشمزه :

هر چند یه خورده از مامان باباهی ناراحتم . آخه دیشب منو گذاشتن پیش مامان زری وخودشون دوتایی مادام موسیو رفتن رستوران آینه ونك .

آخه بگو دفعه قبلی كه 3 تایی رفتیم مگه من نق نق كردم كه این دفعه منو نبردین. تازشم من بازم چیزی نگفتم شما بجایی كه بهم جایزه بدین امروز بردین بهم واكسن زدین؟؟؟

منم بجاش امروز بعد از واكسن  كاری كردم كه كارگردان فیلم جیغ بهم پیشنهاد بازی تو فیلم جیغ4 رو داده.

حالا كه اینطوره من هم واسه تولدم با نی نی ها میرم كاپی چاپ شما ها رو نمیبرم.

راستی مامانی! باباهی چی برات خریده ؟

اما شوخی كردم این روز فرق داره منم با نیومدنم یه جوری تو تولدتون شریك بودم دیگه.

تازشم پس فردا قراره مامان بزرگی ها و بابا بزرگ و دایی و عمه و عمو و زن عمو و

دختر عموم كه واسه تولد اومدن پیشمون منم هستم.

پس بازم از اینجا داد میزنم مامان گلی تولدت مبارك.Flowers And Hearts


نوشته شده در سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۵ و ساعت 11:59 توسط : رادین درانی

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic