سلام به همه خاله ها و عموهایی كه به من سر میزنند . از راه دور روی همتون رو میبوسم .البته خاله ها بهشون بر نخوره ها خوب هرچی باشه من هنو خیلی خیلی كوچولوام . فرك نمیكنم ایرادی داشته باشه كه روشون رو ببوسم .‌

ممنون كه همتون بهم لطف دارین و دوس دارین كه عكسای لحظه به لحظه ام رو ببینین . ولی میخواستم اینو بهتون بگم كه گرونه !!! بعدشم زیاد برام خوب نیس هی تند تند برم عكاسی . چونكه ممكنه اشعه ببینم اونوقت مث شگفت انگیزا بشم كه این بده !!!

هفته پیش با بابا و مامان و مامان بزرگ رفته بودیم دریا . خیلی باحال بود . منكه همینجوریش دائما تو دریام ولی وقتی مامانی هم تو آب بود من راحتتر شنا میكردم . اونجا فرزاد ( نوه عمه مامانیم ) به مامانی همش میگفت : خاله نمیشه نی نی رو بدی من برم باهاش تو آب با هم آب بازی كنیم . مامانی هم میگفت نه فرزاد جان نی نی با یه لوله كه به من وصله از بدن من غذا میگیره نمیتونه از من جدا بشه كه ...

خلاصه خوش گذشت با اینكه كم بودش . كاكشی من بزرگتر بودم میتونستم توی ساحل ماسه بازی كنم .

دیشب هم زلزله بودش . من شنیدم زلزله چن ثانیه اس ولی زلزله دیشب 4-5 ساعتی بودش . میدونید چرا ؟ چونكه دیشب خاله مهسا نامزدیش بود . كلی خوكشل شده بود . توی اون پیرهن صورتی تورتوری مث فرشته ها شده بود . بابا و مامانی هم كلی رقصیدن

. cpu ه كامپیوترمون سوخته . الانم دارم با كامپیوتر عمه ملیكا آپدیت میكنم . پس تا كامپیوترمون درست بشه خداحافظ .

نوشته شده در شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۵ و ساعت 19:23 توسط : رادین درانی

حالا فهمیدین وقتی میگم زلزله بودش یعنی كه چی ؟

فردا هم قراره با بابا و مامانی بریم مسافرت . البته قرار بود سه روز پیش بریم ولی چون نامزدی خاله مهسا بودش مامانی و بابایی تصمیم گرفتن یه كم دیرتر بریم مسافرت . میخوایم بریم آستارا و اردبیل و سرعین و تبریز و .....

تازشم قراره بریم تو جنگل چادر بزنیم . اینقده خوبه !!!!

خوب من دیگه كم كم زحمت رو كم میكنم . دیر آپدیت كردم چونكه