این روزا هركی به مامانی میرسه میگه : كوچولو چطوره ؟!!

مامانیم هم میگه : كوچولو دیگه بزرگ شده !!

آره من دیگه كم كمك بزرگ شدم .

 اگه حسابش رو بكنی تقریبا 28 هفته گی رو پشت سر میذارم

 و شاید دقیقا سه ماه دیگه پاهام رو بذارم روی زمین .

 انگار همین دیروز بودش كه با عمو لك لك اومدم زمین

میگم حالا طبق گفته اون آقا دكتره دیگه قیافم معلومه!!!

 شما فكر میكنید من چه شلكیم؟!!

البته اولش روی زمین میخوابم و تا بخوام پاهام رو بذارم زمین یه یه سالی طول میكشه

جمعه هفته پیش با بابایی و مامانی و مامان بابای مامانی رفته بودیم بازار

و بابابزرگ یه ست كامل تخت خواب و كمد و ... اینا برام خرید

 اینقده خوشكله كه حد نداره !

كلی هم مامان بزرگ برام لباس و اسباب بازی و شیشه و پوشك و اینا خریده

تازشم دل همتون بسوزه تخت من مث آدم بزرگا خوشخواب داره

فكر كنم به این چیزایی كه مامان و بابابزرگ برام خریدن میگن سیمسونی

میدونید تمام وسایل من آبیه !

بابایی میگه بچه تو بابات استقلالی بود یا مامانت!!

منم که فعلا نمیدونم استقلال چیه ؟!!خوردنیه یا پوشیدنی ؟!

 البته این بابایی هنو اتاق منو تخلیه نكرده

بماند كه یه هفته اییه مامان حكم تخلیه رو بهش ابلاغ كرده !

 از دیشب هم مامانی و بابایی خونه تكونی راه انداختن

پرده ها رو دارن میشورن و دیوار اتاق بنده رو تمیز دارن میكنن !

دیشب اینقده خسته شدم

بعدش چون خسته شده بودم كلی به مامانی لگد زدم

اونم دلش دیگه درد گرفته بود از بس لگد زده بودم!!!

دایی پژمان میگه وقتی كه من دنیا اومدم به پرستاره میگه به جای اینكه با دست بزنه پشتم

با لگد بزنه تا تلافیه این لگدهای من درآد

میگم حالا درد داره اون زدن خانم پرستار ؟؟!!! اگه درد داره كمك؟!!!!


نوشته شده در پنج شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۵ و ساعت 15:06 توسط : رادین درانی