بالاخره بعد مدتها این آقای سرویسکار محترم تشریف اوردن و کار کمد من رو تموم کردن میدونید آخه من همش منتظر بودم که کار اتاقم کامل بشه تا بیام درباره اتاقم براتون بنویسم .

شب عید فطر بودش که تخت و کمدم رو از فروشگاه آوردن و برام چیدن ( اول آبان ۸۵) اون موقع بود که بابایی و بابابزرگ فهمیدن که آقای فروشنده طبق معمول یادش رفته میله و طبقه اضافی کمد رو روش بذاره برای همین بابایی و بابابزرگ گفتن که ما از پول شما ۶۰ تاش رو نگه میداریم هروقت اومدین کار رو انجام دادین بهتون میدیم .

تخت من

خلاصه که امروز کمد لباسهای من چیده شد . مامانی و بابایی همه لباسام رو مث آدم بزرگا به چوب لباسی زدن و آویزون کردن . تازشم دل مامانی و بابایی بسوزه که من کمد دارم و اونا کمد ندارن

ویترین اساب بازی

 لوستر و پشه بند

اتاق من همونطور که گفتم آبیه . تخت و کمدم هم دورنگ آبی داره . یه ویترین هم دارم که توش اساب بازیام رو گذاشتم که هنو هیچی نشده پره پره . لوستر اتاقم هم آبیه چهارخونه اس و وسطش یه عروسک خوشکل سفید نشسته .

لوستر

گوشه اتاقم هم یه دولفین آبی بادی نشسته که قراره من باهاش مشت بازی کنم . یه پشه بند آبی هم دارم که منو وقتی میبرن مسافرت میذارن توش که حشره ها من رو گاز نگیرن . یه هاپوی گنده پشمالو هم وسط اتاقم خوابیده که نذاره بچه های بزرگتر اساب بازیام رو خراب کنن .

 

یه تخت ننویی هم دارم و  یه کالسکه که قراره بابایی و مامانی منو باهاش ببرن پارک گردش و یه کریر که قراره وقتی مامانی بعد از مرخصی خواست بره سره کار بابایی منو بذاره توش و ببره تحویل مامان بزرگ بده .

پرده اتاقم هم پراز مرغ و خروس و جوجه اس .

پرده و تخت نوزادی

تازشم بابایی و مامانی هفته پیش رفتن خیابون سهروردی برام نوار کاغذدیواری با طرح تویی تی و اون گربه سیاه پشمالوه گرفتن و دورتادور اتاق زدن .  

منکه اتاقم رو خیلی دوس دارم شما چطور 

***

راستی یه سئوال شما صورتک های متنم رو میتونید ببینید ؟

حتما جواب این سئوالم رو بهم بدین برام مهمه


نوشته شده در جمعه ۱۲ آبان ۱۳۸۵ و ساعت 17:48 توسط : رادین درانی