دیشب ( پنج شنبه ۰۲/آذرماه) یهویی من کلم خورد به سقف

یکمی شوکه شده بودم آخه مامانی خورده بود زمین

برا همین تا نیم ساعت هیچ تکونی نخوردم

مامانی و بابایی کلی ترسیده بودن مامانی گریه میکرد

و بابایی سعی میکرد مامان رو آروم کنه

بعدش رسیدن بیمارستان

خانم پرستار مامانی رو معاینه کرد و صدای قلب منو گوش کرد

بعدش من شروع کردم به حرکت کردن و خیال مامانی و بابایی و خانم پرستار رو راحت کردم

***

بابایی هرشب خواب میبینه که من دارم میام توی این دنیا

انگاری کلی عجله داره که صدای گریه های من نذاره بخوابه

***

راستی بابایی و مامانی توی MYPARDIS  یه کلوب برای نی نی های بلاگر مثل من یه کلوب درست کردن که توش تجربیاتشون رو به اشتراک گذاشتن . از همه نی نی های عزیز بلاگر همینجا دعوت میکنم که عضو این کلوب بشن تا بتونیم یه جا جمع بشیم و راحتتر از احوال هم باخبر بشیم .

آدرس کلوب رو هم براتون میذارم :

نی نی کلوب


نوشته شده در جمعه ۰۳ آذر ۱۳۸۵ و ساعت 10:48 توسط : رادین درانی