منم مثل آدم بزرگا روز چهارشنبه 13 دیماه رفتم حموم

البته مثل مثل آدم بزرگا نه ها!!! مامان زری منو برد حموم منم كه آب دوست اصلا صدام در نیومد همینجوری بی صدا آب بازی كردم . مامان بزرگی زیر سرم رو گرفته بود منم روی آب خوابیده بودم !! خوب هرچی باشه یه پا شناگرم .

رادین شناگر

میبینید رو آب خوابیدم !!!

خوب وقتی از حموم اومدم بیرون گریه كردم چونكه سردم بود منم كه كلی سرماییم !!

راستی یه چیزی هیچكدوم از لباسایی كه اینجا برام خریده بودن اندازم نبود از بس كه من كوچولوام . فقط لباسایی كه خاله نیوشا برام از آمریكا فرستاده بود اندازم بودن .

دارم موبایل حرف میزنما !!!

از بس كه من كوچولوام !!!!


نوشته شده در شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۵ و ساعت 14:50 توسط : رادین درانی