سلام سلام

اول یه خبر تقریبا داغ بدم

و اون خبر اینه که دوست جونم شرمینه خانوم امروز سه شنبه ۲۶ دیماه اول صبح  با عجله و سرزده پا به زمین گذاشتن . با عجله به این خاطر که قرار بود چند روز دیگه بیادش .

وزنش ۳۱۰۰ و قدش ۴۹ سانتی متره !!!

از من رستم تره !!! حالا شرمینه جون تو که از من زورت زیادتره یه وقت منو نزنی ها !!!!

***

حالا یه خبر هم از خودم بدم و اون اینکه دیروز دوشنبه ۲۵ دیماه ساعت ۹ مامانی و باباهی و مادر جون و مامان زری و من رفتیم بیمارستان میلاد . من خواب بودم تا ساعت یازده آخه شب قبلش تا صبح نخوابیده بودم . لابد هیجان داشتم دیگه !!!! برا همین تا ۱۱ خواب بودم .

یهویی دیدم سردم شد . بلند شدم دیدم بعله !!! توی اتاق عمل هستم و نه خبری از مامانی هست نه باباهی . فقط یه خانوم پرستار از اونایی که توی بیمارستان وقتی دنیا اومدم بودش و یه آقای دکتر که بعدا شنیدم مامانی به دیگران داشت میگفت دکتره اصلا شبیه دکترا نبودش بیشتر شبیه آمپول زنا بود . خلاصه دست و پای من رو بستن به تخت و همون کاریو کردن که آدم بزرگا بهش میگن ختنه !!!!

من چون پسر شجاعی بودم نفر اول رفتم توی اتاق عمل بعدشم اصلا بخاطر ختنه گریه نکردم چون سردم شده بود گریه کردم ولی مادرجون پشت در اتاق داشت گریه میکرد . بعد از عمل مامانی اومد منو تحویل گرفت چون خیلی گریه کرده بودم گلوم خشک شده بود برا همین به من شیر داد و من ساکت شدم .

الانم حالم خوبه نگا کنین

راستی عکسای قبلیو امروز دیدم که نشون نمیده اگه این ادامه داشته باشه عکسا رو مجبورم توی یه سایت دیگه آپلود کنم . خاله دریا هم اگه دید این قضیه ادامه داره باید عکساشو از اول یه جای دیگه آپلود کنه چون مثل اینکه این سایته پولشو نداده درش رو تخته کردن .


نوشته شده در سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵ و ساعت 21:45 توسط : رادین درانی