من یكماهه شدم

اولین عكس ماه دوم من

دیروز یعنی صبح دهم بهمن هشتاد و پنج مصادف با صبح عاشورای حسینی و دومین سالروز عقد مامانی و باباهی دقیقا من یكماهم تمام  شد . اول نمیخواستم تبریک بگم به خاطر عذاداری، اما شنیدم که عاشورا هم یه جورایی روز عشقه . همین شد که تبریکمم میگم. مامانی باباهی مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارکه.اگرم دیدین چند روز نبودم واسه این بود که یه هفته ای سمت خونه مادرجون میرفتیم هیئت و جاتون خالی کلی عزاداری میکردیم .

 امروز منو واسه چکاب ماهیانه بردن پیش دکتر جلالی وزنم شده ۳ کیلو و هفتصد و پنجاه گرم ،به قول دکتر تقریبا روزی ۵۰ گرم رشد کردم که این عالیه  . قدم هم از عرض تشكم بیشتر شده دکتر گفت ۵ سانت قد کشیدم یعنی شدم ۵۲ سانت که اینم خوب بوده .
دیگه گردنم رو نسبتا نگه میدارم و وقتی مامانی به شكم منو میخوابونه دستام رو ستون میكنم و سرم رو بلند میكنم .

الان دیگه خوب شیرم رو میخورم . یه موقع هایی برای غذا دست و پام میلرزه و به قول مامان كولی بازیی راه میندازم كه بیا و ببین .

دیروز مامان زری جغجغه ام رو بست به كریرم و من یاد گرفتم كه با مشت بزنم بهش تا صدا بده .

كم و بیش مامان و بابا و مادربزرگا و بابا بزرگ رو میشناسم .

زن عمو جونم رو یه جوری نگا میكنم كه كم كم داره احساس میكنه قراره صاحب یه دختر دیگه بشه تا من دامادش بشم .

موهای صورتم ۹۹ درصدش ریخته و من سفید مفید شدم .

اینم از كارایی كه توی یكماهگی كردم . هنوز به سنی نرسیدم كه شیرین كاری كنم اون موقع حتما  براتون تعریف میكنم .

نوشته شده در پنج شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۵ و ساعت 13:25 توسط : رادین درانی