سلام سلام

 

 

امروز چهارشنبه سوریه اولین چهارشنبه سوریه من حالا توی پی نوشت از خاطره چهارشنبه سوریم براتون مینویسم 

هی به باباهی گفتم برام نارنجك بخر میخوام نارنجك بندازم گفتش نه عزیزم اونا خطرناكه . حالا قرار شده عصر بره برام از ترقه های بی خطر بخره تا بلایی سرم نیاد .

قابل توجه همه دوست جونای عزیزم  یه وقت از ترقه های غیر استاندارد استفاده نكنیدها اونوقت شب عید و آجیل و شیرینی  و شكلات و .... از همه مهمتر عیدی ها رو از دست میدین خدای نكرده و اونوقت ممكنه همه عید رو مجبور باشین توی بیمارستان بمونین ( اینم پیام اخلاقی این پست بودش )

****

كارهایی كه من توی این مدت یاد گرفتم یا شاید مامانیم یاد گرفت : 

            ۱۲ اسفندماه  مامانیم كشف كرد كه من با آهنگ لالاییه گوگوش و رضا صادقی ساعتها میخوابم البته اگه گشنه ام نباشه . برا همین از این روز به بعد این دو آهنگ توی خونه ما قطع نمیشه تازه مامانی این دوتا آهنگ رو توی گوشی موبایلشم ریخته تا بیرون هم ازشون استفاده كنه I don't know( پیرو ضرب المثل معروف كه میگه بچه خوابش قشنگه )

            ۱۵ اسفندماه  بالاخره مامانی بعد یكهفته تلاش موفق شد كه واكسن منو بزنه و این به این خاطر بودش كه مامانی یكهفته تمام میرفت مركز بهداشت محلمون و چون مسئولش نمیومد سركار موفق نمیشد . به من واكسنهای ب ث ژ ٬ فلج اطفال و هپاتیت نوبت دوم رو زدند و بعدش من چنان جیغی سر خانوم پرستار زدم تا بار آخرش باشه كه مامانم رو سركار بذاره 

           ۱۶ اسفندماه  مامانیم كشف كرد من به عروسك كوكی موزیكدارم علاقه مندم . هروقت كه اون رو كوك میكنه و بالای سرم میذاره من ساعتها باهاش اختلات میكنم به قسمتی از اختلات ما توجه كنید : ( آقووووووووووووووو خنده آخخخخخخخخخخخ خنده و ..... )

من و عروسك كوكی

           ۲۰ اسفند ماه  برای اولین بار رفتم فروشگاه و یك بسته شكلات رادین فندقی خریدم .

تا حالا طعم بستنی زعفرونی نونی ٬ آب هلو و انبه ٬ آب جوشیده - عرق نعناع و نبات و آب خالی رو غیر از شیر تجربه كردم . اصلا شیشه و پستونك رو دوس ندارم 

یك هفته اس كه آب دهنم راه میافته و مرتب دستم رو كامل میكنم توی دهنم  بهم شك كردند كه درحال دندون درآوردن باشم  خوب میخوام چلوكباب خوردن رو شروع كنم .

 

دستام رو میخورم !!!!

 

یه ماهیه شبا خوب میخوابم و صبح ساعت شش بیدار میشم و صبحانه میخورم  به قول بابا رضا كارمند كوچولوام دیگه ( البته دیشب كه مامانی این خبر رو به مامان زری داد تا الی صبح بیدار بودم  )

 

****

بلاهایی كه تاحالا سرم اومده :  

         ۳ اسفندماه  توی ماشین با بابایی و مامانی داشتیم میرفتیم كه یهو ترمز ..... من ولو شدم از توی كریر بین دوتا صندلی 

         ۸ اسفندماه  توی كریر خوابیده بودم كه مامانی اومد بغلم كنه ٬ سرم خورد به میز شیشه ای آشپزخونه 

       ۲۲ اسفندماه  مامانی میخواست ناخونام رو بگیره تا اینقدر خودم رو خط خطی نكنم اشتباها از ته گرفت بعدش خون اومد 

                                    این پست رو سه بار نوشتم چون دوبار پریدش

 

از خاله دریا درخواست میكنم اون آهنگ رو از روی وبلاگش ورداره چون همیشه هنگ میكنه و باعث میشه صفحات اكسپلو.... بسته شه

 

من و صهبا دختر عموم


نوشته شده در سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۵ و ساعت 14:46 توسط : رادین درانی