سلام

 

 

میدونید خوب شما حق دارید ولی مشکل اصلی اینه که من اصلا خونه نیستم که بخوام آپدیت کنم چون وقتی مامانیم میره سرکار منو میذاره پیش مامان زری . خوب اگه من یهویی جلوی مامان زری پاشم و برم بشینم جلوی کامپیوتر دایی پژمان میفهمه که من آدم بزرگی هستم برا همینه که وقت نکردم آپدیت کنم

 

****

از روز ۹ اردیبهشت روزا شیرم رو توی شیشه میخورم

 

دیگه مجبورم شیشه بخورم

 

از اواسط اردیبهشت اجسام رو با دست میگیرم قشنگ 

 

رادین وزنه بردار

 

وقتی باباهی باهام بازی میكنه غش غش خنده سر میدم ( ۱۴ اردیبهشت )

 

بابا و رادین در حال غش غش

 

پشه ها زیاد شدن مجبور شدم برم توی پشه بند

 

وای اینجا چه تنگه !!!

 

از ۷ اردیبهشت رفتم کلاس رانندگی

 

رادین راننده

 

****

راستی ما خونه دار شدیم

۱۲ اردیبهشت ساعت ۱۲ شب خونه قولنامه کردیم .

خونمون اینقده قشنگه تازه حیاط هم داره که توش برم دوچرخه سواری

****

روز ۹ اردیبهشت رفتم واکسن زدم خیلی آقایی کردم و اصلا گریه نکردم

 

این سری هم که رفتم پیش آقای دکتر جلالیان چکاب :

وزنم : ۶.۳۰۰ کیلوگرم

قدم :۶۱ سانتی متر

بودش .

 

 

تازگی ها یاد گرفتم ملچ و ملچ میکنم .

 


نوشته شده در پنج شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت 11:19 توسط : رادین درانی