سلام

 

 رادین پیشی

بالاخره بعد از دو ماه تونستم با مرتب كردن تقریبی وبلاگم برگردم

راستش بعد از پاك شدن وبلاگم در اثر سوختن سرور میهن بلاگ

در آمریكا ٬ كلی روحیه ام تضعیف شده بود و اصلا دست و دلم به

نوشتن وبلاگم نمیرفت ....broken heart

 

بابائی مهربون Smileyكمك كرد و مطالب قبلی رو از مدیران میهن بلاگ گرفت

و مامانی امروز كه اولین روز تعطیلات تابستونیشه عكسای وبلاگم رو

وارد وبلاگ كرد به شكل سابق ولی تاریخها به هم خورده ...worried

 

بگذریم ...thinking

 

مجبورم اتفاقات این دو ماه رو به اجمال بنویسم : whistling

 

۱۰ خردادماه خاله نیوشام از آمریكا به ایران اومد و برای من كلی هدیه های زیبا آورد ٬ خاله نیوشا جونم ممنونم    همین روز به تولد خاله نیوشا جون رفتیم و كلی خوش گذشت star

رادین و خاله نیوشا

۱۹ خرداد اولین آناناس تازه زندگیم رو خوردم . خیلی خوش ممز بودش من دوسش دارم .

 رادین و آناناس 

۲۳ خرداد با مامان و بابایی و مادرجون و عمه ملیكا رفتیم آستارا - اردبیل . كلی عكسای خوشكل توی این سفر كه اولین سفر زندگیم با ماشین بود گرفتیم و من برای اولین بار رفتم توی دریا . هرچند زیاد خوشم نیومدش .

رادین سیاه سوخته

رادین در دریا 

۲ تیرماه برای اولین بار بدست خودم لحجه ام رو تقویت كردم و نون بربری خوردم . همین روز تنهای تنها روی صندلی نشستم .

رادین و بربری

 رادین بر صندلی

 

۷ تیرماه ما به خونه خودمون اسباب كشی كردیم . توی خونه جدید اتاق من و بابایی مشتركه . مامانی میگه پدر و پسر باهم میرن و بر ضد من توطئه میچینن .hee hee

 

۱۵ تیرماه تولد آرتین جون ( پسردائی مامانیم ) و برادر خاله بهاره رفتیم .اونجا برای خودم كلی روروك بازی كردم .whistling

آرتین و رادین

 

 

پا توی كفش بزرگترا 

۲۰ تیرماه از این روز شبا سر خوابیدم با مامانیم دعوام میشه . چون من میخوام بیدار باشم و بازی كنم و مامانی میخواد بخوابه . 

۲۲ تیرماه اولین سرلاك عمرم رو تجربه كردم .

 

رادین با دهان سرلاكی 

۲۳ تیرماه دایی پژمان تصادف كرد و دو استخوان پاش شكست مجبور شدن عملش كنن و توی پاش پلاتین كار بذارن منم چند بار رفتم بیمارستان عیادتش . از این تاریخ به بعد بهش میگیم دایی پا طلائی .دعا كنین پاش زودتر خوب شه چون خیلی داره اذیت میشه  

امان از آب سرد توی حموم

 

رادین و آب سرد 

۶ مرداد منهم به دارندگان موبایل اضافه شدم . البته از نوع گوشی موبایل دارش فقط . یه موقع هایی جو گیرمیشم گوشی رو تا نصفه میكنم توی دهنم و بنا میكنم به داد زدن احتمالا با طرف دعوام شده

رادین و موبایل

۱۲ مردادماه  من به كمك مبل وایسادم البته الان برای حركت از روشهای غلت خوردن و گاه گداری اگه حسش بود از روش سینه خیز استفاده میكنم .البته اگه مامانی یا بابایی دستامو بگیرن شروع میكنم به دویدن راست میگم به خدا .

 

رادین وایساده

 

رادین و خرسی قل خوردند و لب پرتگاه لم دادن

 

۱۹ مرداد ماه  هر وقت خوابم بگیره بی رو در وایسی همونجا وسط اتاق میخوابم .

 

 رادین خوابیده

 

این ماه برای چكاب ماهیانه رفتیم

وزن من در این ماه : ۷.۳۰۰

قد من در این ماه : ۶۶

مامانی خیلی ناراحته چون رشد من در این دو ماه ثابت بوده

نمیدونه باید چیكار كنه

broken heart

یه ماهی هست بابا و آبه میگم

باباییم حال میکنه

حالا هم خوابم میاد خدافظ