Smileyسلام

میدونم كه خیلی دیر اومدم

خوب این مدته مامانیم كلی سرش شلوغ بود برا همین نمیرسید كه رایانه رو روشن كنه !!

***

خوب براتون بگم كه اولا با همتون قهرم !!!

چون هیچكدوم نیومدین سر قراره بازارچه ...Smiley

***

من الان دیگه یك و نیم سالگی رو گذروندم

دیگه الان مامانی و بابایی كافیه یه چشم به هم بزنن تا من رو اون دور

دورا در حال دویدن ببیننSmiley

دیگه الان راه كه میرم هیچی میدوم

دیگه الان غذا همه چی میخورم ( البته اگه میل داشته باشم )

دیگه الان به اسباب بازیهام میگم هاپو ٬ پیی (پیشی)

دیگه الان صدای حیوونارو در میارم مثل : بع - ماو - هاپ- گارگار

دیگه الان راحت سوار ماشینم میشم و پا میزنم

دیگه الان زمانیه كه گاهی جیغ دور و بریا از دستم در میاد

دیگه الان زمانیه كه خونه مرتب نمیمونه ٬ كابینت ها ٬ كمدها ٬ یخچال مادرجون و غیره در آنی روی زمین پخش میشه !!!

دیگه تا آهنگ شاد میشنوم نانای میکنم.

دیگه تا صدای اذان و قران میشنوم منم باهاش صدا در میارم.

دیگه الان زمانیه كه من معنیه لج كردن ٬ قهر كردن و داد زدن رو میدونم!

دیگه الان زمانیه كه تاب سوار میشم ٬ از پله های سر سره میرم بالا و سر میخورم ٬الاكلنگ بازی

میكنم و ...

بازم بگم ؟!! تصورتون از من كامل شد !!!Smiley