رادین : مامان بابا تو رو از كجا اورده زنت شده !!!؟!!!

مامان و بابا :‌

مامان بعد دقایقی خونسردی خودش رو بدست آورد و گفت :

اولا بابا زن من نشده من زن بابات شدم بابا كه زن نیست !

دوما بابا منو از پیش باباجی و عزیز پیدا كرده !

رادین : خوب من زنم رو از كجا پیدا كنم

مامان : عزیزم شما هنوز خیلی كوچولویی بعدا خودت پیداش میكنی !

رادین : من نمیدونم خودتون یكیو برام پیدا كنین !

مامان و بابا :

****

دیشب یه آدم برفی خوشكل توی حیاطمون بود من اولش ازش ترسیدم

ولی بعدش كه مامان بهم گفت نترس این دماغش از خیاره و چشماش

از نارنگی دلم میخواست برم جلو و خرابش كنم .

ولی مامان نذاشت گفت نی نی هایی كه اینو ساختن ناراحت میشن !

دم داروخونه وقتی منتظر بودیم مامان داروها رو بگیره با بابایی كمی

برف بازی كردیم ! بابا یه درخت رو تكون داد كلی برف ریختش رو سرم !

****

هفته گذشته بابایی رفته بود كیش ماموریت !


برام از اونجا 100 تا تیله ، طناب برای طناب بازی ، یه دست لباس اسپایدرمن

یه جفت كفش و لباس قهوه ای و یك تفنگ حباب ساز آورد .