Festival Countdown

من پنج ماهه شدم

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام 

اینم خنده پنج ماهگی !!!

 

من دیروز پنج ماهه شدم 

 

وزن من : ۷.۸۰۰ کیلوگرم

قد من : ۶۳ سانتی متر

دور سرم :۴۲ سانتی متر

 

 

***

دیگه اسباب بازیهام رو میشناسم و باهاشون بازی میکنم

 

رادین و قطار موزیكال

 

این خرسی منه که همیشه باهاش کشتی میگیرم

 

رادین و خرسی

 

مامانی و مامانجی میگن : بچه خوابش قشنگه !!!

اینطور نیس ؟! 

 

رادین . خواب . پنكه

 

میدونید زیر پنکه خوابیدن خیلی میچسپه !!! منکه جلوی پنکه مست میشم .

میبینید پنکم هم مثل خودم کوچولوه !!!

 

من جدیدنا اگه حواسم نباشه تنهائی میشینم

وقتی میفهمم که نشستم میافتم زمین

رادین نشسته !!!

 

تا مامانی غافل میشه از کریر میام بیرون 

 

رادین از كریر میاد بیرون

***

مامانی و باباهی امروز از صبح دارن اثاثیه خونه رو کارتن میکنن خوب دیگه یه ماهه دیگه میریم سر خونه زندگی خودمون و من میتونم برم توی حیاط دوچرخه سواری

خاله نیوشا م از آمریکا اومدش دیدنمون و کلی لباسای قشنگ برای من آورد مرسی خاله نیوشا !!!

دیشب هم تفلد خاله نیوشا بودش منم رفتم تفلد

روزا وقتی حوصله ام سر میره یهویی شروع میکنم به حرف زدن و وقتی هم میخوام بخوابم برای خودم لالایی میحونم کلا بچه خودکفایی هستم

قرار شده از این به بعد کم کم خوردن حریره بادوم رو با روزی یه قاشق تا سقف یه پیاله شروع کنم ٬ بعدشم قراره سوپ ماهیچه با هویج و رشته فرنگی و برنج بخورم . عصرها هم باید شیر بخورم .

هفته پیش عروسی خاله مهسا بودش ٬ منو که نبردن بی انصافا تازه خاله مهسا بدون اینکه منو ببینه رفتش شیراز ٬ آخه چه جوری دلت اومد بدون اینکه منو ببینی بری !؟! حالا وایسا دختردار که شدی به دخترت محل نمیذارم

راستی در آستانه تفلد ۵ ماهگی من پرسپولیس ثابت کرد که سرور استقلاله

( به این میگن استفاده ابزاری   )


نوشته شده در جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ و ساعت 18:20 توسط : رادین درانی

   


ما خونه دار شدیم

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام

 

 

میدونید خوب شما حق دارید ولی مشکل اصلی اینه که من اصلا خونه نیستم که بخوام آپدیت کنم چون وقتی مامانیم میره سرکار منو میذاره پیش مامان زری . خوب اگه من یهویی جلوی مامان زری پاشم و برم بشینم جلوی کامپیوتر دایی پژمان میفهمه که من آدم بزرگی هستم برا همینه که وقت نکردم آپدیت کنم

 

****

از روز ۹ اردیبهشت روزا شیرم رو توی شیشه میخورم

 

دیگه مجبورم شیشه بخورم

 

از اواسط اردیبهشت اجسام رو با دست میگیرم قشنگ 

 

رادین وزنه بردار

 

وقتی باباهی باهام بازی میكنه غش غش خنده سر میدم ( ۱۴ اردیبهشت )

 

بابا و رادین در حال غش غش

 

پشه ها زیاد شدن مجبور شدم برم توی پشه بند

 

وای اینجا چه تنگه !!!

 

از ۷ اردیبهشت رفتم کلاس رانندگی

 

رادین راننده

 

****

راستی ما خونه دار شدیم

۱۲ اردیبهشت ساعت ۱۲ شب خونه قولنامه کردیم .

خونمون اینقده قشنگه تازه حیاط هم داره که توش برم دوچرخه سواری

****

روز ۹ اردیبهشت رفتم واکسن زدم خیلی آقایی کردم و اصلا گریه نکردم

 

این سری هم که رفتم پیش آقای دکتر جلالیان چکاب :

وزنم : ۶.۳۰۰ کیلوگرم

قدم :۶۱ سانتی متر

بودش .

 

 

تازگی ها یاد گرفتم ملچ و ملچ میکنم .

 


نوشته شده در پنج شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت 11:19 توسط : رادین درانی

   


من چهار ماهه میشوم ...

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

میدونم که فاصله این پست و پست قبلی خیلی زیاد شد ٬ آخه میدونید دقیقا زمانیکه میخواستم پست جدیدم رو بنویسم عموی بزرگ بابا یی از دنیا رفت و ما کوله بار سفر رو بستیم و به کرمان رفتیم .

فکر کنم نگفته بودم که من اصالتا کرمانی هستم و تمام فامیلهای بابا ییم هم کرمان زندگی میکنن .

به هر حال عذر من رو بپذیرید که اینبار خیلی تاخیر داشتم

 

***

 

و اینک اخبار این ماه :

۲۱ فروردین از این روز رسما داریم دنبال خونه میگردیم تا بابایی و مامانی بخرن و خونه دار شیم . هنوز که چیزی پسند نکردیم

من در حال نوشتم وبلاگم

۲۲ فروردین من چون مرد بزرگی شدم از این شب به بعد توی تخت خودم ٬ توی اتاقم میخوابم . اصلا هم نمیترسم . شبا از ساعت ۱۲ میخوابم صبح ساعت ۷ بیدار میشم شی شیری میخورم و دوباره میخوابم تا ۱۰-۱۱ . البته اگه نصفه شب بهم شیر بدن توی خواب میخورم و دست رد بهش نمیزنم .

من خندون توی تخت در اولین شب اقامت

        مامانی برا اینکه احیانا اگه بیدار شدم صدام رو زودی بشنوه همون تاکی واکی که خاله نیوشا برام از آمریکا فرستاده بود میذاره بالای سرم . اینجوری حتی صدای نفسهام رو هم میتونه بشنوه .

۲۳ فروردین  به اولین عروسی عمرم رفتم . مامانی اولش میخواست برا اینکه خسته نشم منو نبره ولی مادر جونم از مامانی خواست منو بیاره . منم مثل یه آقای گل روی میز دراز کشیده بودم و رقصیدن خانوما رو نگاه میکردم . و موز و شیرینی میخوردم

من و بابام داریم میریم عروسی

        فقط آخر مجلس یه خرابکاری بزرگ کردم( از نوع ناجورش ) که به یه حموم نیاز داشتم .این قیافه مامانیه در اون لحظه

من بعد یه خرابكاری ناجور

۲۶ فروردین  همونطور که در بالا هم گفتم عموی باباهی از دنیا رفت و ما رفتیم کرمان . این اولین مسافرت من با قطار بودش . مثل همیشه من مثل یه آقای گل اصلا مامانیم رو اذیت نکردم و توی کرمان زبانزد شده بودم .

من و دو تا از هم سنام توی كرمان

      تازه توی قطار هم برای خودم یه بلیط داشتم و روی تخت خودم در طبقه دوم خوابیدم .

من و تختم توی قطار

۱ اردیبهشت  دیگه آقو نمیگم و این برای مامانی و باباهی خیلی عجیبه  به جای آقو از یکسری اصوات کش دار برای صحبت کردن استفاده میکنم و وقتی باباهی و مامانی به من توجه نکنن اینقدر آواز میخونم تا بیان بالای سرم ٬ انوقت براشون یه قش قش خنده سر میدم تا دیگه دلشون نیاد از بالای سرم بلند شن

۴ اردیبهشت  این روز من آب هندونه رو تجربه کردم و خیلی خوشم اومدش .

۵ اردیبهشت از بس که من شیرینم یه جونور ناجنس نتونسته طاقت بیاره و صورت من رو به این روز در آورده

 از بس كه من شیرینم

***

 سه شنبه هفته دیگه من چهار ماهه میشم و این معناش اینه که مامانیم باید بره سرکار . من دیگه توی دل مامانیم نیستم ولی فهمیدم که هروقت مامانیم یاد این قضیه میافته بغضش میگیره . چند روز پیش به من میگفت کاشکی میشد میذاشتمت توی دلم تا با خودم ببرمت سرکار .

من میدونم مامانیم دلش برای من تنگ میشه وقتی بره سرکار ولی چه میشه کرد

قانون مرخصی شش ماه آخرشم تصویب نشد که نشد

ای داد از این زمونه 

حالا نی نی هایی که مامانتون هنو پیشتونه و مرخصیش تموم نشده فدر این روزاتون رو بدونین


نوشته شده در پنج شنبه ۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت 11:04 توسط : رادین درانی

   


سه ماهگی من و دوازده بدر ...

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

من سه ماهه شدم چون دیگه باباهی و مامانی رو میخندونم

من . باباهی و مامانی

وقتی شیر میخورم مست میکنم

من مستم ساقیا باده بده

همچین شصتم رو میخورم که همه گشنشون میشه

شصت من الان سی و نه شده

کافیه مامانی غافل بشه اونوقت منو اونجایی که گذاشته پیدا نمیکنه

من راه میرم

دیگه ترجیح میدم بشینم به جای خوابیدن

میشینم

به جای سیزده بدر میرم دوازده بدر

دوازده بدر و شكوفه ها

***

روز یازدهم سالگرد باباهی بابا پیام بودش دسته جمعی رفتیم بهشت زهرا و باباهی پسرش رو به بابا بزرگ نشون داد میدونم که بابا احمد منو از اون بالای ابرا دیدش .

روز دوازدهم دسته جمعی با خاله و دخترخاله های باباهی و مامان بزرگ و عمو پیمان اینا و مامان و باباهی مامانیم رفتیم یه باغ توی شهریار خیلی خوش گذشت

سیزده بدر امسال رو با مامان و بابا و مامان زری و بابا رضا رفتیم پارک پردیسان ٬ درحالیکه بارون بشدت میبارید و هممون خیس شده بودیم . هرچی باشه بارون رو هم باید تجربه کنم دیگه .

رفتیم دکتر برا چکاب ماهیانه

وزن من توی این ماه ۵.۷۰۰ گرم

و قد من ۵۸ سانتی متر بود .


نوشته شده در یكشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۶ و ساعت 15:47 توسط : رادین درانی

   


سال نو مبارک ...

چهارشنبه 20 تیر 1386 نویسنده: رادین درانی | نوع مطلب :عمومی ،

سلام به همه دوستای گلم

سال نو به همتون مبارک  امیدوارم سال خوبی داشته باشید

خنده اول سال 86

خانواده به من میگن علیمردان خان مثل بابایی حالا چرا ؟! خوب نگا كنین

علیمردان خان

اینم عكس من و خواهر دوقلوم نیلوفر

من و نیلوفر

خوب من پسرم دیگه ٬ نگا كنین رفتم رو درخت 

من گیلاسم !!!

رادین فوتبالیست

به كفشام دقت كنین !!!

چهارشنبه سوری باباهی منو از روی آتیش پروند زردی من رو به آتیش تحویل دادو از آتیش سرخی تحویل گرفت .

برای تحویل سال  من کلی خوابم میومد همش سرم میافتاد و ایستاده میخوابیدم ولی باباهی و مامانی کلی زحمت کشیدن و منو بیدار نگه داشتن که اولین سال تحویل سه نفرمون رو بیدار بمونم  بعد از سال تخویل بابایی به من و مامانی دشت اول سال دادش .

بعدش هم رفتیم خونه مادرجون و مادر جون بهم یه تاب عیدی داد و عمو و زن عمو جون هم بهم یه ساعت دیواری قشنگ و یه قاب عکس هدیه دادن . بعد از اون رفتیم خونه مامان زری و بابا رضا و از اونها یه کارت پستال قشنگ به همراه بیست هزار تومان پول عیدی گرفتم . دایی پژمان هم یه پتو برای نوجوانیم بهم داد .

و یه شیرینكاری كه از روز دوم سال ۱۳۸۶ یاد گرفتم :

دیگه وقتی مامانی یا بابایی زیر بازوم رو نگه میدارن میشینم و پا میشم


نوشته شده در شنبه ۰۴ فروردین ۱۳۸۶ و ساعت 14:33 توسط : رادین درانی

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو